صائن الدين على بن تركه
139
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 205 ] خرجت بها عنّي إليها فلم أعد * إلىّ و مثلي لا يقول برجعة [ 206 ] و أفردت نفسي عن خروجي تكرّما * فلم أرضها من بعد ذاك لصحبتي [ 207 ] و غيّبت عن إفراد نفسي بحيث لا * يزاحمني إبداء وصف بحضرتي بيرون آمدم از مطمورهء تعيّن و حصار جزئيّت شعار خويش ، به ميامن التفات اتّحاد آثار حضرت معشوقى ، به سوى هماى كلّيّت فضاى او . و « 1 » اين زمان به مقرّ جزئيّت خويش باز نمىگردم . به تماشاگه زلفش دل شيدا « 2 » روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند چه ، امثال من كه پروردهء خرابات اطلاق باشند و وايافتهء ميكدهء گمشدگى ، كى رجوع به مظاهر صور جزئى و محابيس « 3 » احكام آن كنند ؟ ما بدان شرط درين كوى مغان آمدهايم * كه دگر درد سر خويش به مسجد نبريم [ 206 ] و فسحت صحراى اطلاق و مدّ بصر آن ، نه چنان ذات مرا فروگرفته كه اين صفت بيرون آمدن من در نظر همّتم آيد ؛ چه ، آن صفت با وجود آنكه محمود است و واسطهء وصول من به مراقى كمال او بوده ، نخواهم كه با من مصاحب باشد . شب وصال نخواهم كه تن بود با من * كه شرط نيست كه مويى ميان ما باشد [ 207 ] و همچنانكه خروج ، پيش ديدهء همّت من حاجز نمىگردد ، همچنين از افراد نفس - ازآنرو كه مقابل آن است - نيز دور شدم بسى « 4 » ؛ به حيثيّتى كه اظهار هيچ وصفى از اوصاف متقابله ، دامن همّت مرا نمىتواند گرفت و مزاحم وقتم نمىشود ؛ چه ، مادام كه شخص در حيطهء تقابل اوصاف باشد ، او را از حكم جزئيّت و تعيّن ، چاره نخواهد بود . « 5 »
--> ( 1 ) . نا ندارد . ( 2 ) . ال فر نا مل : حافظ ؛ مب نيز در آغاز « حافظ » داشته است ، اما سپس روى آن خط كشيده بالايش نوشتهاند « شيدا » . ( 3 ) . ال : محابس . به نظر مىرسد كه صائن الدين « محابيس » را جمع محبوس گرفته است ( مثل مكاتيب كه جمع مكتوب است ) ، اما در عربى چنين جمعى براى محبوس ديده نشد . ضبط نسخه بدل ال ، يعنى « محابس » جمع محبس و متناسب با متن است . ( 4 ) . فر ندارد . ( 5 ) . فر : + بيت .